خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتنشدی آخر درین ویرانه نقش پای بگذشتن
۲
نفهمیدی کزین محفل اقامت دور میباشدگذشتی همچو عمر شمع در سودای بگذشتن
۳
اگر آنسوی افلاکی همان وا ماندهٔ خاکیگذشتن سخت دشوارست ازین صحرای بگذشتن
۴
سواد سحر این وادی تعلق جادهای داردزهستی تا عدم یک طول وصد پهنای بگذشتن
صفحهٔ ۱ از ۳