خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردنزین دو دم زندگیی تا به قیامت مردن
۲
داغ یأسمکه بهکیفیت شمع است اینجاآگهی سوختن و بستن چشم افسردن
۳
فرصت هستی از ایمای تعین خجل استصرفهٔ نقد شرر نیست مگر نشمردن
۴
پارسایی چقدر شرم فضولی داردبال سعی مگس و ناله به عنقا بردن
صفحهٔ ۱ از ۲