خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردنچون میوه زرد گشتیم از آفتاب خوردن
۲
مستست طبع خود سر از کسب خلق بگذرتا کم کند جنونت می با گلاب خوردن
۳
گر محرمی برونآ از تشنهکامی حرصچون وهم غوطه تاکی در هر سراب خوردن
۴
نقشیکه مبهم افتد دل جمعکن ز فهمشجهل است عشوهٔ حسن زیر نقاب خوردن
صفحهٔ ۱ از ۳