شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۵۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار منبی‌تو نه رنگم و نه بو ای ‌قدمت بهار من
۲
دوش نسیم مژده‌ای گل به سر امید زدکز ره دور می‌رسد سرو چمن سوار من
۳
گر به تبسمی رسد صبح بهار وعده‌اتآینه موج‌گل زند تا ابد از غبار من
۴
گر همه زخم خورده‌ام گل زکف تو برده‌امباغ حناست هر کجا خون چکد از شکار من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth