خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۵۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به این حیرت اگر باشد خروشی ناگزیر منبقدر جوهر از آیینه میبالد صفیر من
۲
سراغی از مثال من نداد آیینهٔ هستیبهملک نیستی روکن مگر یابی نظیر من
۳
دراین ویرانه جز یاد خط الفت سواد اوتعلق نقش خود ننشاند بر لوح ضمیر من
۴
به عبرتکردهام آیینهٔ نقش قدم روشنتعین نیست تمثالی که گردد دلپذیر من
صفحهٔ ۱ از ۳