شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خم قامت نبرد ابرام طبع‌ سخت‌کوش منگران شد زندگی اما نمی‌افتد ز دوش من
۲
تسلی کشته‌ام چون مو‌ج گوهر لیک زین غافلکه خاکست اینکه می‌نوشد زبان بحر نوش‌ من
۳
غم عمر تلف گردیده تا کی بایدم خوردنز هر امروز شامی دارد استقبال دوش من
۴
چنین دیوانهٔ یاد بناگوش‌ که می‌باشمکه گوش صبح محشر پنبه دارد از خروش من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth