خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۵۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو بوی گل ز بس بیپرده است احوال منمیشود لوح هوا آیینهٔ تمثال من
۲
دادهای مشتی غبارم را به باد اما هنوزخاک میریزد به فرق عالمی اقبال من
۳
نکتهٔ سر بستهٔ موج گهر فهمیدنی استبر سخن عمریست میپیچد زبان لال من
۴
عزت واماندگی زین بیش نتوان برد پیشهرکه رفت از خود غبارش کرد استقبال من
صفحهٔ ۱ از ۳