خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد مردن گر همین داغست وحشتزای منخاک هم خالی در آتش مینماید جای من
۲
گر به صد چاه جهنم سرنگون غلتم خوش استدر دل مأیوس خود یارب نلغزد پای من
۳
صد جنون شور قیامت میتپد درگرد یاساز ادبگاه خموشی تا لب گویای من
۴
آرزوها بسکه در جیب نفس خون کردهامبال طاووس است اگر موج است در دریای من
صفحهٔ ۱ از ۴