خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز چو صبح کردهام تحفهٔ بارگاه تورنگ شکستهای که نیست قابل گرد راه تو
۲
ذره به بال آفتاب تا به سپهر میرودکیست به خود نمیکند ناز ز دستگاه تو
۳
بسکه شکوه جلوهات ریخته است ز هر طرفعکس به روی آینه، آینه درپناه تو
۴
خاک شهید غمزهات گرد کند چه ممکنستسرمه نمیشود سفید از مژهٔ سیاه تو
صفحهٔ ۱ از ۳