خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۶۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در محیطیکز فلک طرح حباب انداختهکشتی ما را تحیر در سراب انداخته
۲
با دو عالم شوق بال بسملی آسودهایمعشق بر چندین تپش از ما نقاب انداخته
۳
بر شکست شیشهٔ دلهای ما رحمی نداشتآنکه در طاق خم آن زلف تاب انداخته
۴
تاکجاها بایدم صید خموشی زیستندر غبار سرمه چشمش دام خواب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۳