خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۶۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خلقیست محو خود به تماشای آینهمن نیز داغم از ید بیضای آینه
۲
بیچاره دل چه خون که ز هستی نمیخوردتنگ است از نفس همهجا، جای آینه
۳
در عالمی که حسن ز تمثال ننگ داشتما دل گداختیم به سودای آینه
۴
تاکی دل از فضولی حرصت الم کشدزنگار نیستی مکن ایذای آینه
صفحهٔ ۱ از ۳