خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینهٔ فردیتو آری سر برون از جیب ناز و من کنم گردی
۲
ز رنگ ناتوانی عذر خواهد سیر این باغمبه دستنبویی خجلت ندارم جز گل زردی
۳
اگر گردی کند خاک ته پا پشت پا بوسدبر احباب ازین بیشم نمیباشد ره آوردی
۴
عقوبت از کمین معصیت غافل نمیباشدشب من تیرهتر شد آخر از تشویش شبگردی
صفحهٔ ۱ از ۳