خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که دم زند ز من و مادمی که ما تو نباشیبه این غرور که ماییم از کجا تو نباشی
۲
نفس چو صبح زدن بیحضور مهر نشایدچه زندگیست کسی را که آشنا تو نباشی
۳
ازل به یاد که باشد، ابد دل که خراشدکه بود و کیست گر آغاز و انتها تو نباشی
۴
غنای موج تلافیگرش بقای محیط استنکشت عشق کسی را که خونبها تو نباشی
صفحهٔ ۱ از ۳