خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشیچه کم است عروج دماغ غنا که خمار توقع کس نکشی
۲
درجات سعادت پاس ادب به قبول یقین رسد آن نفستکه چو صبح تلاطم حکم قضا دهدت به غبار و نفس نکشی
۳
نی زمزمههای بساط وفا خجلست ز حرف رباییمامرسان به نگونی خامه خطی که به مسطر چاک قفس نکشی
۴
ز جهان تنزه بیخللی چه فسرده عالم دون عملیتو همان همای نشیمن منزلی سر خود ته بال مگس نکشی
صفحهٔ ۱ از ۲