شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمی‌باشد چو من در کسوت تجرید عریانیکه سر تا پا به رنگ سوزنم چشمی و مژگانی
۲
ندارد آه حسرت جز دل خون بسته سامانیخدنگ بوی ‌گل را نیست غیر از غنچه پیکانی
۳
چو شمع از ما چکیدن هم درین محمل غنیمت دانکه اعجازست اگر از شعله جوشد چشم‌ گریانی
۴
هوا سامان هستی شد حیات بی سر و پا رانفس‌ کو تا رسد آیینهٔ ما هم به بهتانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth