خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم توییگر همه مژگان گشود آغوش دانستم تویی
۲
حرف غیرم راه میزد از هجوم ما و منبر در دل تا نهادم گوش دانستم تویی
۳
مشت خاک و اینهمه سامان ناز اعجاز کیستبیش ازین از من غلط مفروش دانستم تویی
۴
نیست ساز هستیام تنها دلیل جلوهاتبا عدم هم گر شدم همدوش دانستم تویی
صفحهٔ ۱ از ۲