خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر مرد وفایی ره بازار الم گیررو پنجه ز الماس کن و دامن غم گیر
۲
اسباب پریشانی ات ای دل همه جمع استدامن به میان برزده و راه عدم گیر
۳
عیشی به غم دوست برابر نتوان یافترو کام دو عالم همه را بر سر هم گیر
۴
ساقی هوس آموزی جام از دل ما نیستتاوان صراحی که شکستیم ز خم گیر
صفحهٔ ۱ از ۲