خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریزاز شرابی جرعهٔ بر جان پاک ما بریز
۲
باغ ناموسیم، آب میوهٔ ما زهر بادشبنم آسودگی از برگ تاک ما بریز
۳
از رهش ما را چه می سنجی، مروت را بسنجآبروی دشنهٔ نازی به خاک ما بریز
۴
ارغوان زار حیا شد پایمال زعفرانمست خونی بر دهان خنده ناک ما بریز
صفحهٔ ۱ از ۲