خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوشکار خود کرد به من غمِ ، دلِ غم های تو خوش
۲
گر چنین غمزه کند کاوش دل، ممکن نیستکه شود خاطرم از شغل تماشای تو خوش
۳
فرصتم نیست که در پای تو جان افشانمبس که می آیدم از دیدن بالای تو خوش
۴
دیدم از زلفِ شکن در شکن و چین در چینهمه جا خاص تو ای دل، بنشین، جای تو خوش
صفحهٔ ۱ از ۲