شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم نکنم ز کین فراموشدر حشر مکن همین فراموش
۲
کو زخم کرشمه ای که از ذوقبر لب شود آفرین فراموش
۳
خون جوش نمی زند ز خاکماز کشته مکن چنین فراموش
۴
صیدی گذرد که از خرامشصیاد کند کمین فراموش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth