خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکشسمند شوخ مزاج است، تازیانه مکش
۲
نگویمت که به دل های ریش رحمی کنشکست قیمت عنبر، به زلف شانه مکش
۳
چنین به آتش گل، عندلیب، در گلشنبه هرزه مشت خسی را به آشیانه مکش
۴
چه کرده اند تذروان بی گناه، ای غیربیا و در چمن قدس دام و دانه مکش
صفحهٔ ۱ از ۲