شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن گه که تو باشی در مردن نگرانشبا صد هوس از دل نرود حسرت جانش
۲
دل بهر هلاک از تو طلب کرد نگاهیغافل که دهد عمر ابد لذت جانش
۳
بی بهره شهید تو که از پرسش محشراز حیرت حسن تو بود لال زبانش
۴
خونی که طلب می رود از جامهٔ یوسفعشق آورد از دیدهٔ یعقوب نشانش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth