شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از یاد برده ام روش مهر و کین خویشنسیان نشانده ام به یسار و یمین خویش
۲
رفتم به بت شکستن و هنگام بازگشتبا برهمن گذاشتم از ننگ دین خویش
۳
دردا که رفت فرصت و دهقان طینتمهر دم گلی دمانده در آب و زمین خویش
۴
نه بزم آسمان و یکی ذره در سماعدایم به کام دل نفشاند آستین خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth