شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنشعذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش
۲
خست از اندازه بیرون می برد دهر خسیسآتشی بینم که می گردد به گرد دامنش
۳
گر محبّت باغبان گلشن جنت شودپا نگیرد گلبن آسودگی در گلشنش
۴
در محبت زندگی را با شهادت جنگ نیستدیده ای باید که بیند خون من در گردنش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth