خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویشجام ِمی گیرد و بر باد دهد عصمت خویش
۲
چون به خونریز خودم ساخته ای تشنه کنونتو هم این لطف بکن تا بکشم منت خویش
۳
کشتهٔ ناز کحا، کشتهٔ شمشیر کجاچون ننازند شهیدان تو بر حالت خویش
۴
تا دگر جای به دل ها نکند از غیرتیا رب آگاه شود درد تو از لذت خویش
صفحهٔ ۱ از ۲