خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظوگر تو زهر دهی تشنه را ز آب چه حظ
۲
اگر نه سایهٔ حسن تو جویم از خورشیدز دشمنی شب و مهر آفتاب چه حظ
۳
کمالِ حسنِ درونِ جمال در جلوه استهزار سال نهفتنش در نقاب چه حظ
۴
عنان این دل صد جا شکسته را بگذارستم نواز شها، بر ده خراب چه حظ
صفحهٔ ۱ از ۳