خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم میگزد لب من، من میگزم لب عشقمیرم به تلخی غم، نازم به مشرب عشق
۲
دانای شهر و ده کیست، کز طنز ما نرنجدخندند بر فلاطون، طفلان مکتب عشق
۳
داروی صحت عشق در حکمت ازل نیستاما ز سردی عقل، زایل شود تب عشق
۴
ناکامی دمی عشق پروردهٔ مراد استدر آفتاب غرق است شام من و شب عشق
صفحهٔ ۱ از ۲