شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دلتا گَرد غم به شِکوه نجنبد ز روی دل
۲
دامن به سلسبیل نیالاید آن که اودر چشمه سار درد کند شست و شوی دل
۳
بگداختیم مرهم و الماس ریختیمآن بر مراد راحت و این در گلوی دل
۴
با صد غم آشناست دلم، دست ازو بدارترسم غمی عنان تو گیرد به بوی دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth