خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردی که به افسانه و افسون رود از دلصد شعبده انگیز که بیرون رود از دل
۲
ممنونم از این شیوه که هر جور که کردیاندیشه نکردی که مرا چون رود از دل
۳
آن به که به دل ره ندهم روز سلامتآن ها که در آشوب شبیخون رود از دل
۴
از بس که دل سوخته ام تشنهٔ صلح استهر جور که فردا کنی، اکنون رود از دل
صفحهٔ ۱ از ۲