خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۱۱
باب الاسد و ابن آوی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و چون شیر موقع اهتمام مادر و شفقت او در تلافی این حادثه بدید شکرو عذر بسیار وی را لازم شناخت و گفت: ببرکات و میامن هدایت تو راه تاریک مانده روشن شد و کار دشوار بوده آسان گشت، و به براءت ساحت امینی واقف و کاردانی کافی علم افتاد و بی گناهی صادق از تهمت بیرون آمد.
۲
پس ثقت او بامانت شگال بیفروزد و زیادت اکرام و تربیت و معذرت و ملاطفت ارزانی داشت، و شگال را پیش خواند و گفت: این تهمت را موجب مزید ثقت و مزیت اعتماد باید پنداشت و تیمار کارها که بتو مفوض بوده ست برقرار معهود میداشت. شگال گفت:این چنین راست نیاید. ملک سوابق عهود را فروگذاشت و محال دشمنان را در ضمیر، مجال تمکن داد.
۳
آنی که ز دل وفا برانداخته ای،با دشمن من تمام در ساخته ای؛
۴
دل را زوفا چرا بپرداخته ای؟مانا که مرا هنوز نشناخته ای!
صفحهٔ ۱ از ۲