شعر را زندگی کن
خلوتی با نصرالله منشی

بخش ۶

باب الملک و البراهمة

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ملک گفت: اگر آنچه براهمه می‌گویند بر کوه گویند و آن بشارت به گوش روزگار رسانند اطراف کوه از هم جدا گردد و روی روز روشن سیاه شود.
۲
و تو نیز در تفحص الحاح منمای که رنجور گردی اگر بشنوی. آن ملاعین صواب است دیده‌اند که ترا و پسر را و تمامی بندگان مخلص را و پیل سپید و دیگر پیلان را و جمازه‌بختی را جمله: بباید کشت تا شر خوابی که دیده‌ام دفع شود.
۳
ایران‌دخت از آنجا که زیرکی او بود، چون این فصل بشنود خود را از جای نبرد و گفت: هون علیک و لا تشفق. تا ذات بزرگوار بر جای است زن و فرزند کم نیاید و تا ملک مستقیم باشد به خدمتگار و تجمل فروماندگی نباشد.
۴
اما چون شر این خواب مدفوع گردد و خاطر پادشاه از این فکرت فارغ آید بیش بر آن جماعت اعتماد نباید کرد، خاصه در آنچه جانوری باطل خواهد شد، چه خون ریختن کاری صعب است و بی تامل در آن شرع پیوستن عاقبتی وخیم دارد، و پشیمانی و حسرت دران مفید نباشد، چه گذشته را باز نتوان آورد و کشته را زنده نتوان کرد.
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth