خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ره نشین مردم دیدار دوستیمسختی کشیم، حیف که غمخوار دوستیم
۲
هر دم خیال بازی و فکر کرشمهٔ دشمن تراش خاطر و آزار دوستیم
۳
ای نوحه سنج ناله بر زدی ز لب، که مانازک دلان گریهٔ بسیار دوستیم
۴
ما می گزیم شهد ریا را نه زهد را تسبیح دشمنیم نه زنار دوستیم
صفحهٔ ۱ از ۲