خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر در شعر به سر کرده و در باخته امعمر در باخته را بار دگر باخته ام
۲
ساقی مصطبهٔ عشقم و می ریخته امطایر باغچهٔ قدسم و پر باخته ام
۳
العطش می زند از تشنه لبی هر مویمکه قدح های پر از خون جگر باخته ام
۴
شاید ار تلخ کشم ناله ز حرمان سخن طوطی گرسنه ام تنگ شکر باخته ام
صفحهٔ ۱ از ۲