خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستمچو مشک بیز کنی طره، در ختن مستم
۲
دل برهمنم، از سایهٔ صنم داغمدماغ بلبلم از نکهت چمن مستم
۳
نه شکل سبحه شناسم نه صورت محرابز فکر دار و اندیشهٔ رسن مستم
۴
مگو که خرقه و زنار پوش و باده مکشکه تیز دستم و از جام برهمن مستم
صفحهٔ ۱ از ۳