خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز گله از دوست به محرم نفروشمگر مشتریم دوست شود هم نفروشم
۲
از شورش غم با در و دیوار به حرفمرفت آن که به آسوده دلان غم نفروشم
۳
هرگز نگشایم در دکان غم دلوانگه که دکان باز کنم کم نفروشم
۴
زان اهل نفاقم نپسندند که هرگزقول غلط و فعل مسلم نفروشم
صفحهٔ ۱ از ۲