شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیمبا آن که آتشیم ز آب تو سوختیم
۲
در شب گذشت عمر و ندیدیم روی صبحای بخت از گرانی خواب تو سوختیم
۳
پایت رکاب پرور و دستت عنان نوازاز غیرت عنان و رکاب تو سوختیم
۴
طالع نگر که گرم عتاب آمدی و مانا برده لذتی ز عتاب تو سوختیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth