شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردا که فاش در غم جانانه سوختیمدر داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم
۲
گو شمع برفروز به بزم طرب که مابیرون در ز غیرت پروانه سوختیم
۳
با خون صد شهید مقابل نهاده اندعمری که ما به آتش افسانه سوختیم
۴
کس راه گم نکرد که خضر رهی نیافتما در میان کعبه و بتخانه سوختیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth