خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردمبه یک صوت حزین صد عندلیب آزاد می کردم
۲
چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خودکه تا صبح آرزوی تیشهٔ فرهاد می کردم
۳
نه تاثیر نفس بی عمر جاویدان نمی دانمبه امید چه پیشت درد دل بنیاد می کردم
۴
گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همتکه گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم
صفحهٔ ۱ از ۲