شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدمخط آزادی نمودم بنده را آتش زدم
۲
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبودشگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم
۳
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبولگریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم
۴
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اشمرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth