خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبمای وای اگر به شکوهٔ او آشنا لبم
۲
بی دردی آورد همه قول و طرب، مسیحگاهی به حال دل میگشا لبم
۳
بستی لبم به شکوه و ذوق ادب شناختهر موی من ادا کند این شکوه با لبم
۴
بگذشت عمر و گفت و شنو با تو رو ندادای بینصیب گوشم و ای بینوا لبم
صفحهٔ ۱ از ۳