خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایمطعن شادی به دل سوخته از غم زده ایم
۲
دل به رسوایی ما خوش مکن ای عشق که ماطبل ناموس تو بر بام دو عالم زده ایم
۳
بزم مقصود بچینید کز آشوب جنونصد ره این بزم فروچیده و برهم زده ایم
۴
برو ای غیر که خاموش لبان می دانندکه بر این رشته گره بهر که محکم زده ایم
صفحهٔ ۱ از ۲