خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم که پارهٔ غم در دهان غم دارمبه زیر ناصیه صد داستان غم دارم
۲
دلی که زخم پذیری کند نمی دانموگر نه تیر نفس در کمان غم دارم
۳
از آن به تیغ غم آیم که در دکانچهٔ عشقهزار قافله عشرت زیان غم دارم
۴
چه شد که جان به غمت داده ام به گفتهٔ عشقاگر غمت بگریزد ضمان غم دارم
صفحهٔ ۱ از ۲