خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریماین مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم
۲
یاران مدد کنید که از وادی جنوندیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم
۳
این مایه معصیت نه سزاوار بخشش استدر حشر انتظار شفاعت چرا بریم
۴
این آبرو که صاف شراب خجالت استصد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم
صفحهٔ ۱ از ۲