خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد دوا بادا فدای درد بی درمان مادُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما
۲
ما حیات جاودانی یافتیم از عشق اوهمدم زنده دلان شو تا بدانی جان ما
۳
خانه خالی کردهایم و خوش نشسته بر درشغیر او را نیست بارش در سرابستان ما
۴
جان ما آئینه دار حضرت جانان بودعشق او گنجی است در کنج دل ویران ما
صفحهٔ ۱ از ۲