خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون برآمد از دل جام آفتابنزد ما هر دو یکی برف است و آب
۲
اصل گُل آبست و فرع آب گلاصل و فرعش دوستدارم چون گلاب
۳
چشم ما روشن بود از نور اودر نظر دارم از آن رو آفتاب
۴
چون حجاب او نمی دانم جز اوروز و شب می بینم او را بی حجاب
صفحهٔ ۱ از ۲