خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته استدل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است
۲
آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمینمه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است
۳
زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقیهر کسی را داده اند چیزی که او خود خواسته است
۴
سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج فتدکج نماید در نظر اما به قامت راسته است
صفحهٔ ۱ از ۲