خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی استچشمهٔ آبی چه باشد هفت دریا شبنمی است
۲
موج و دریا و حباب و جو به عین ما نگرتا روان بینی در آن دریا که آنها شبنمی است
۳
عارف دریا دلی گر دم ز دریا می زندهست دریای خوشی اما از آنجا شبنمی است
۴
ژالهای بر عارض لاله نشیند در نظرگرچه سیراب است اما جان ما را شبنمی است
صفحهٔ ۱ از ۲