خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از جور و جفای بی وفا دوستچون شد دل خستهٔ بلا دوست
۲
مائیم غلام و یار مولامائیم گدا و پادشا دوست
۳
بیگانه ز هر دو کون گشتیمدردا که نگشت آشنا دوست
۴
در بند بلا چو بسته پائیمدیگر چه کند به جای ما دوست
صفحهٔ ۱ از ۲