خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم ما روشن به نور روی اوستلاجرم من دوست میبینم به دوست
۲
رند مست از گفت و گو ایمن بودهر که مخمور است او در گفتگوست
۳
عشق را با رنگ و بوئی کار نیستعقل دایم در هوای رنگ و بوست
۴
صد هزار آئینه گر بینم به چشمدر همه آئینه ها چشمم بر اوست
صفحهٔ ۱ از ۲