شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مستدیدم آنجا عارفان و عاشقان مستانه مست
۲
جوشش مستی فتاده در نهاد خم میجان و دل سرمست گشته ساغر و پیمانه مست
۳
جام می در داده ساقی خاص و عام مجلسشآشنایان مست از آن پیمانه و بیگانه مست
۴
عاقل و فرزانه دیدم مست جام عشق اودر خیال روی او خوش عاشق دیوانه مست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth